درسهایی از قرآن

 موضوع: اهداف بعثت پیامبران تاريخ پخش: ۹۹/۱۲/۲۱

تاريخ پخش: ۹۹/۱۲/۲۱

 موضوع: اهداف بعثت پیامبران

عناوين:

۱- پاکی از آلودگی‌های درونی

۲- برخورد مورچگان با لشگر حضرت سلیمان

۳- آگاه کردن مردم از غیب و قیامت

۴- عصمت پیامبران از گناه و خطا

۵- احکام دین، فوق عقل، نه ضد عقل

۶- تسلیم خدا بودن، مهم‌ترین فسلفه عبادات

۷- خطرات متعدد جاده زندگی

 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین بعدد ما أحاط به علمه، الهی انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی

عزیزان بحث را ایام بعثت، بعثت پیامبر گرامی اسلام می‌شنوید. بعثت هدفش چیست؟ هدف بعثت، پس موضوع بحثمان… [پای تخته] بعثت پیامبر عزیز، اهداف، غیر قابل تغییر، اهداف پیغمبر را ما می‌توانیم از قرآن اینطور بیان کنیم. ۱- اهداف چیست؟ «يُزَكِّيهِم‏» (آل‌عمران، ۱۶۴) اخلاق و تربیت، تزکیه نفس، «یعلمهم» تعلیم و آموزش، مسأله‌ی دیگر بندگی خدا، «اعْبُدُوا اللَّهَ‏ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» (نحل/۳۶) یکی هم «لاتَمِّمَ‏ مَكَارِمَ الاخْلاقِ‏» (مكارم‏الاخلاق، ص ۸) اینها اهداف بعثت است. همه هم آیه قرآن است. پیغمبر را فرستادیم،«يُزَكِّيهِم‏» تزکیه، یعنی آدم خودش را از آلودگی‌ها دور کند.

۱- پاکی از آلودگی‌های درونی

خدا بعضی سوره‌ها را یک قسم خورده است. «والعصر» یعنی قسم به عصر، «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِي‏ خُسْر» (عصر/۲) بعضی سوره‌ها را دو قسم خورده و بعضی سوره‌ها را با سه چهار تا، یک سوره در قرآن است که خدا یازده قسم خورده است. پیداست خیلی مسأله مهمی است. وقتی شما آمدی گفتی به خدا قسم، اگر گفتی به خدا قسم، به پیغمبر قسم، اگر گفتی به قرآن قسم، به جان بچه‌هایم، به جان برادرم، به جان پدرم، اگر یازده تا قسم خوردی پیداست که مسأله جدی است. خداوند در سوره «وَ الشَّمْسِ‏ وَ ضُحاها» (شمس/۱) یازده تا قسم خورده، البته من در یک لحظه شک کردم نه مورد است یا یازده مورد، قسم‌های زیادی خورده آخرش گفته: «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها» (شمس/۹) «وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها»،«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها» رستگاری در این است که انسان آدم باشد. خودش را از مفاسد تزکیه کند. «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها» از لجبازی پاک شود، از تکبر و بخل پاک شود. از حقه بازی و تصنع و ریاکاری پاک شود. از کلاهبرداری پاک شود. از حرف‌های زشت پاک شود. این تزکیه است. چرا خدا اینجا یازده بار یا نه بار قسم خورده است. پیداست کار مشکلی است و مردم باور نمی‌کنند. همه می‌گویند: خوش به حال او. چه شد؟ زمین خرید اینقدر، خانه خرید اینقدر، ماشین خرید اینقدر و الآن اینقدر شده است. یکی را در عمرتان دیدید، در عمرتان … من که ندیدم. شما… بگویید خدا را شکر خوشا به حال فلانی دروغ نمی‌گوید. خوشا به حال فلانی در کلک‌ها و حقه بازی‌ها، از کلک‌ها و حقه بازی‌ها دوری می‌کند. همه می‌گویند: خوشا به حالش، ماشینش، خانه‌اش، سکه‌اش، دلارش، ازدواجش، ما خوشحالی را در اینها می‌دانیم. قرآن چون می‌داند ما باور نمی‌کنیم گفته «و الشمس» قسم به خورشید، «و ضحاها» قسم به نور خورشید، «والقمر» قسم به ماه، «وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها» (شمس/۷) هی قسم خورده آخر گفته رستگار این نیست که خانه و ماشین و تلفن و مدرک و تحصیل و استخدام و بازنشستگی و… اینها یک طرف سکه است. «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها» آدم هستی یا آدم نیستی. خودت را پاک کردی یا نه؟

یک حرف حقی را که شنیدی حاضر هستی بگویی آقا حرف شما حق است من از حرفم برگشتم. صلوات و سلام بر همه مراجع عزیز، ما مراجعی را سراغ داشتیم مقلدان میلیونی داشتند اما سر درس آمدند و گفتند: بحثی که دیروز کردیم، امروز نظر من برگشته است. اشکالی ندارد، بگوییم: حق با توست. من اشتباه کردم. «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها» انبیاء آمدند، «یزکیهم» افرادی ممکن است همه کمالاتی داشته باشند آدم ترسو باشد. بخیل باشد. بی حال باشد. بی نشاط باشد، نماز می‌خواند در حال کسالت، زکات می‌دهند «و هم کارهون» با کراهت. نمازش با کسالت است. زکاتش با کراهت است. اعمالش «یرائون الناس» ریاکاری است. زبانش دو چهره و چند چهره و دو زبانه و چند زبانه است. با هرکسی یک جوری حرف می‌زند. صبح یک چیزی می‌گوید. عصر یک چیز دیگر می‌گوید.

رئیس جمهور آمریکا را که کنارش زدند، چند بار در خطبه‌های نماز جمعه و روزنامه‌های دنیا نوشتند که ایشان روزی چند تا دروغ می‌گوید، ساعتی چند دروغ می‌گوید. ماهی چند تا دروغ می‌گوید. اصلاً انگار یک اداره دروغ شناسی را ایشان دارد.

۲- برخورد مورچگان با لشگر حضرت سلیمان

ولی افراد تزکیه، یک نمونه برای شما بگویم. حضرت سلیمان از منطقه‌ای عبور می‌کرد که مورچه زیاد بود. واد نمل، یک مورچه دید سلیمان با لشگرش می‌آید. گفت: مورچه‌ها، عربی‌هایی که می‌خوانم قرآن است. «قالَتْ نَمْلَةٌ  یک مورچه گفت: «يا أَيُّهَا النَّمْلُ» ای مورچه‌ها «ادْخُلُوا مَساكِنَكُمْ» بروید در لانه‌ها‏ «لا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ» (نمل/۱۸) اینکه می‌آید حضرت سلیمان است، آنهایی که باشند هم لشگرش هستند. «لا يَحْطِمَنَّكُمْ» اگر بیرون لانه باشید زیر پا له می‌شوید می‌میرید. «وَ هُمْ لا يَشْعُرُونَ» یعنی متوجه نیستند. شما را می‌کشند و متوجه نیستند. یعنی چه؟ یک مورچه به حضرت سلیمان گفت: «لا یشعر» متوجه نیست. حالا اگر کسی به ما بگوید: «لا یشعر» به من گفتی بی شعور، در گوشش می‌زند. به من بی شعور گفتی؟ این را عزل کنید. این را بفرستید فلان منطقه، با چشم و ابرو، جا به جا عوض می‌کنیم که این به من بی شعور گفته است. به مورچه، به سلیمان، آخر سلیمان خیلی مهم است. هم پیغمبر معصوم بود و هم پادشاهی بود که نه کم نظیر، بی نظیر بود. «لا يَنْبَغِي‏ لِأَحَد» (ص/۳۵) قرآن می‌گوید: حکومتش بی نظیر بود نه کم نظیر. یک کسی که هم پادشاه بود و هم پیغمبر معصوم، مورچه به او بی شعور می‌گوید، «فَتَبَسَّمَ» (نمل/۱۹) می‌زند به خنده. این تزکیه است. یک مورچه به آدم بی شعور بگوید، آدم لبخند بزند.

گاهی آدم مثلاً یک چیزی را می‌گویند. هرکسی یک چیزی می‌گوید. یکی عینک سرخ گذاشته و همه شلغم‌ها را لبو می‌بیند. یک کسی عینک سبز گذاشته و همه کاه‌ها را علف می‌بیند. هرکسی با خیال خودش یک دلیل دارد. حالا… این تزکیه است. «یعلمهم» بعضی درس‌ها را آدم می‌تواند درس بخواند یاد بگیرد. ولی قرآن می‌گوید: «وَ يُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ‏ تَكُونُوا تَعْلَمُون‏» (بقره/۱۵۱) فرق است بین اینکه «یعلمکم ما لا تعلمون» یعنی نمی‌دانی یادت داده است.

۳- آگاه کردن مردم از غیب و قیامت

فیزیک و شیمی هم همینطور است. همه اساتید و معلم‌ها یک چیزهایی را می‌دهند که بچه بلد نبود، یاد می‌گیرد. نمی‌گوید: «ما لا تعلمون»، «ما لم تکونوا تعلمون» یعنی امکان دسترسی به آنها ندارید. پیغمبرها آمدند ما چه خبر داریم؟ پس از مرگ چه خبر است؟ ما اصلاً از غیب خبر نداریم. از گذشته دور خبر نداریم. «تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيها إِلَيْكَ» (هود/۴۹) اینها علوم غیبی است که به تو دادیم. هدف انبیاء از بعثت چیست؟ چرا من این بحث را می‌کنم؟ چون روز بعثت پیغمبر این بحث را گوش می‌دهید. پیغمبر آمد چه کند؟ برای اینکه مردم را پاک کند. آخر هم می‌گوید: «لاتمم مکارم الاخلاق» من می‌خواهم به شما اخلاق کریم یاد بدهم. پیغمبرها آمدند برای ۱- «یزکیهم» ۲- «یعلمهم»، «وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّةٍ» (نحل/۳۶) قرآن می‌گوید: ما در همه جمعیت‌ها پیغمبر فرستادیم، چه؟ «أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ» بندگی خدا، ما که باید تواضع کنیم نسبت به کسی که به گردن ما حق دارد، تواضع کنیم از خدا، بیشترین حق را خدا بر گردن ما دارد. حق الله مهمترین حق است. بندگی خدا نه بندگی طاغوت، نه بندگی نیاکان، نه بندگی آداب و رسوم، نه بندگی زور، نه بندگی زر، نه بندگی تزویر،«أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ» فقط بنده خدا باشید. «وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» با طاغوت‌ها هم مبارزه کنیم. تمام افرادی که در مرز خدا نیستند و اهل زور و ظلم و تجاوز هستند، از اینها هم دوری کنیم. حذف طاغوت و بندگی خدا، اطلاعات به اموری که ما قدرت کسب آن را نداریم و باید از غیب به ما خبر بدهند و تزکیه، این هدف بعثت است.

۴- عصمت پیامبران از گناه و خطا

بعثت، چه کسی پیغمبر می‌شود؟ یکی علم غیب است. «تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيها إِلَيْكَ» (هود/۴۹) یکی عصمت است. یکی ایمان و یکی عمل است. اینها شرایط نبوت است. عصمت یعنی چه؟ عصمت یعنی پیغمبر گناه نمی‌کند، معصومین گناه نمی‌کنند. مگر می‌شود آدم گناه نکند؟ بله. خود شما که پای تلویزیون حرف‌های مرا گوش می‌دهید، یکسری گناهان معصوم هستید. یعنی در عمرت گناه نکردی. نه گناه نکردی، فکرش را هم نکردی. خود شما در بعضی گناهان معصوم هستید. مثلاً یکی از گناهان این است که انسان روی منار برود و خودش را زمین پرت کند. تا حالا هیچکدام این گناه را نکردیم و فکرش را هم نکردیم. با بنزین خودمان را بسوزانیم، این گناه را نکردیم و فکرش را هم نکردیم. لخت مادرزاد در خیابان برویم. تا حالا این کار را نکردیم و فکرش را هم نکردیم. هر گناهی را که بفهمیم چقدر بد است، مثل لخت مادرزاد در خیابان رفتن، مثل از منار پرت کردن، با بنزین آتش زدن، این کار را چون می‌دانیم چقدر بد است، فکرش را هم نمی‌کنیم. منتهی باقی غیبت و دروغ هم چیزی نیست. امامان ما همه گناه‌ها را معصوم هستند. علم امامان ما به مفاسد چون عمیق است، لذا در همه گناه‌ها معصوم هستند. علم ما عمیق نیست. ما می‌گوییم غیبت چرا، یک کلمه گفتیم، فلانی آدم فلانی است. عیب غیبت برای ما روشن نیست. قرآن می‌گوید: غیبتی که شما می‌کنی گوشت مرده می‌خوری. متن آیه قرآن است. «لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ‏ بَعْضاً» (حجرات/۱۲) یعنی مادر هم حق ندارد غیبت بچه‌اش را بکند و پدر هم حق ندارد. گاهی می‌گوید: پسرم است، دخترم است. «بَعْضُكُمْ‏ بَعْضاً» یعنی شما حق نداری غیبت پسرت و خواهرت را بکنی. چون زن من است، چون شوهرم است، نخیر. قرآن می‌گوید: غیبت گوشت مرده‌ی برادر خوردن است. این را باورمان نیامده است و چون باور نداریم غیبت می‌کنیم اما ما خودمان را با بنزین آتش زدیم باورمان آمده است. ما هرجا که باورمان بیاید معصوم هستیم. آنجایی که گناه می‌کنیم باورمان نمی‌آید. پلیس را ببینیم باور کنیم این پلیس است ماشین را درست می‌رانیم. یادمان می‌رود غیر مجاز رانندگی می‌کنیم.

۵- احکام دین، فوق عقل، نه ضد عقل

پیغمبر اسلام، اصولاً پیغمبرها امتیازی که بر قوانین بشری دارند چند چیز است. یکی قانونش نباید ضد عقل باشد. البته لازم نیست طبق عقل هم باشد. ما سه رقم قانون داریم. قانون سه رقم است. [پای تخته] یا فوق عقل است نمی‌فهمیم. یا طبق عقل است. یا ضد عقل است. قانون ضد عقل نباید باشد. یعنی یک چیزی بگوییم که عقل قبول نمی‌کند اما لازم نیست هرچه گفت: ما امروز بفهمیم. لازم نیست… مگر نسخه‌ای که دکترها می‌دهند هرچه می‌گویند می‌فهمیم؟ می‌گوید: این قرص را قبل غذا، این را بعد غذا، نصفش، این دو تا، این شش ساعت، این هشت ساعت، این دوازده ساعت، هرچه دکتر گفت بگوییم چشم، چرا؟ می‌گوییم ضد عقل که نیست. ممکن است طبق عقل من نیست، اما خوب ضد عقل نیست. همین که ضد عقل نباشد کافی است. یک کارشناسی به شما می‌گوید این خانه اینقدر قیمت می‌ارزد. این قالی متری اینقدر حق بافتنش است. یک کارشناس که قیمت می‌کند همین که ضد عقل نیست ما گوش می‌دهیم و دنیا روی همین می‌گردد. به کارشناس مراجعه می‌کنند، کارشناس هرچه گفت می‌گوییم چشم. تمام بنگاه معاملاتی و دلال‌ها و بنگاه‌دارها، در دنیا به کارشناس می‌گردد. یک خانه، یک جایی را می‌خواهند قیمت کنند کارشناس می‌آید. پس لازم نیست هرچه پیغمبر گفت امروز… ممکن است یک چیزی بگوید، آقا نماز صبح چرا دو رکعت است؟ نمی‌دانم. نماز مغرب چرا سه رکعت است؟ نمی‌دانم اما ضد عقل که نیست.

یکوقت به من می‌گویند: آقا شما باید آب در جوی خیابان است که لجنی است بخوری، خوب این ضد عقل است. اما لازم نیست، مسواک چه خاصتی دارد، من چه می‌دانم؟ بعضی چیزها فوق عقل است. بعضی چیزها به آینده مربوط می‌شود. بعضی چیزها به آینده معلوم نمی‌شود. ما نمی‌دانیم! اصلاً بعضی دستورهای پیغمبر برای امتحان است. مثلاً قرآن یک آیه دارد، « عَلَيْها تِسْعَةَ عَشَرَ» (مدثر/۳۰) جهنم نوزده مأمور دارد. نوزده تا؟ خوب یکی دیگر رویش بگذار بیست تا شود. مگر خدا کم می‌آورد؟ «ما يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ‏ إِلَّا هُوَ» (مدثر/۳۱) قرآن می‌گوید: ملائکه و لشگر خدا را جز خدا کسی نمی‌داند چقدر است. خیلی هستند، میلیاردی هستند. خدایی که میلیارد میلیارد ملک داری، به جهنم که رسیدی نوزده تا؟ یکی دیگر بگذار یکباره بیست تا شود. می‌گوید: مخصوصاً گفتیم نوزده تا ببینیم فضول کیست؟

۶- تسلیم خدا بودن، مهم‌ترین فسلفه عبادات

خود شیرجه یک فلسفه است. آقای مربی شنا چرا به من می‌گویی شیرجه برو؟ مگر در استخر چیزی افتاده بخواهم از ته استخر بیرون بیاورم؟ مگر هرکس در استخر شیرجه رفت می‌خواهد چیزی از استخر بیرون بیاورد؟ خود شیرجه ارزش دارد ولو در استخر چیزی نخواهیم بیرون بیاوریم. خود اینکه خدا گفته گوش می‌دهم. بندگی خدا خودش عبادت است. تسلیم خدا بودن بزرگترین عبادت است. خدایا من تسلیم نفس و هوسم نیستم. تسلیم نیاکان نیستم. تسلیم طاغوت‌ها نیستم. تسلیم خالق هستم و این خودش یک ارزش است. باید قانونش ضد عقل نباشد. جامع باشد. همه چیزی اسلام دارد، یا جزئی… مثلاً کسی می‌گوید که آقای قرائتی اینکه شما می‌گویید همه چیز در قرآن است، کجای قرآن نوشته به چراغ قرمز رسیدی بایست؟ در چهارراه به چراغ سبز رسیدی برو. در قرآن چراغ قرمز و چراغ سبز نیست اما مسأله «و نظم امرکم» در نهج‌البلاغه هست. «نظم امرکم» یعنی دو دقیقه ماشین‌ها از آن طرف بروند، یک دقیقه دو دقیقه از این طرف بیایند بروند. این نظم امر است، جلوی هرج و مرج را گرفتن. نظم خودش یک ارزش است. در قرآن دو سوره به نام نظم است. سوره صف، صف یعنی صافات، یک سوره داریم به نام صف، یک سوره به نام صافات داریم. دو سوره قرآن برای نظم و آرامش است. «يُقاتِلُونَ فِي‏ سَبِيلِهِ‏ صَفًّا» (صف/۴)

یک ضد عقل نباید باشد. جامع باید باشد. واقعاً این رهبری دنیا ضد عقل نیست. به چه دلیل مثلاً صدام باید حاکم بر عراق باشد؟ عقلش، سوادش، تقوایش، کمالش، سابقه‌اش، چه کمالی دارد که باید رضاشاه پادشاه ایران باشد؟ رضاشاه یا محمدرضا چه کمالی داشتند؟ مردم به او رأی دادند؟ کمال استثنایی داشتند؟ آمریکا همینطور است، اروپا هم همینطور است. یک قلدرهایی پیدا می‌شوند با یک تبلیغات و بودجه‌هایی خودشان را حاکم می‌کنند. خیلی‌ها از یک آدم معمولی در بعضی امور پایین‌تر هستند. قانون بعثت هم، بعثت انبیاء آمد تا یک حرف‌هایی که می‌زنند یا طبق عقل باشد یا فوق عقل، جامع باشد. کهنه نشود. خودشان تا پای جان مقاومت کنند. آسان باشد و قابل عمل باشد. امید آفرین باشد نه یأس آفرین. مدعی تحدی باشند. بگویند: ما این کار را کردیم کسی دیگر نمی‌تواند انجام بدهد. اینها خصوصیاتش است. حالا…

ما بیراهه نمی‌توانیم برویم. بالاخره شما… من این را چند وقت پیش گفتم، تازگی گفتم، چندماه پیش، ما بیراه نمی‌توانیم برویم. بالاخره یک چیزی که گرسنه می‌شوی باید بخوری. یک لباسی باید بپوشیم. یک ازدواجی که داریم. یک خرید خانه که داریم. رفت و آمدی، سفری، بالاخره زندگی می‌خواهیم بکنیم. راه زندگی را از چه کسی می‌گیری؟ سه راه بیشتر ندارد. یا هرچه دوست دارم، یا هرچه دیگران دوست دارند. حالا دیگران، طاغوت‌ها، رؤسا، نیاکان، مد جامعه، جامعه این را دوست دارد. هرچه خودم دوست دارم، هرچه دیگران دوست دارند، هرچه خدا دوست دارد. راه چهارم هم نیست. ما می‌گوییم هرچه خودم دوست دارم کار غلطی است. چون ما هوای نفس داریم و خیلی کارها را می‌کنیم خودمان می‌فهمیم بد کردیم. چقدر تا به حال در عمرتان شما پشیمان شدید. پشیمانی یعنی چه؟ یعنی راهی که انتخاب کردم غلط بود. اشتباه کردم. هرچه خودم نه، چون پشیمان می‌شوی و معلوم است پشیمانی دلیل بر این است که عقل ما کامل نیست. راه خودت… راه دیگران هم نه، چون دیگران هم پشیمان می‌شوند. پدران ما، مادران ما، اشتباه نکردند. جامعه اشتباه نکرده و طاغوت‌ها اشتباه نکردند. نه راه خودشان را اشتباه کردیم نه راه دیگران، چون آنها هم اشتباه کردند و راه باید راه خدا باشد. بعثت انبیاء برای اینکه راه خدا.. «وَ أَنِ اعْبُدُونِي‏ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ» (یس/۶۱)

خوب آقای قرائتی نمی‌شود به جای بعثت انبیاء به چیز دیگری تکیه کنیم؟ به چه می‌خواهی تکیه کنی؟ جمله بعد، غیر قابل تغییر، یعنی هیچی جای پیغمبر را پر نمی‌کند. مثلاً می‌گوییم نه، ما انبیاء را کنار بگذاریم و به دنیای علم توجه کنیم، علم کار نبوت را می‌کند؟ علم مفید است و یک جاهایی کارساز است. اختراعات، ابتکارات، ارزش‌های علم را قبول داریم اما کار پیغمبر را نمی‌کند. برای اینکه این آقایی که مهندس هواپیما است با علم و تخصص خود هواپیما می‌سازد اما هواپیما کجا می‌رود؟ می‌رود یمن را بمباران کند. یعنی علم دارد ولی علم او باعث هلاکت مردم است. اصلاً شما حساب کن می‌توانی یک کسی، یک استاد دانشگاه یا دانشجو می‌تواند این حرف را بزند؟ بگوید: هر کشوری با سوادهایش بیشترهستند، آمار جنایتش کمتر است. هیچکس تا به حال جرأت نکرده چنین حرفی را بزند. بگوید هرجا باسواد شدند. الآن شما بی سوادهای در کشور خودمان، بی سوادها چقدر ضرر دارند و باسوادها چقدر ضرر دارند؟ بی سواد ضرری ندارد.  میوه فروش است سواد ندارد فوقش جنایتش این است که پرتقال‌های پوسیده را زیر می‌گذارد و پرتقال‌های خوب را رو می‌گذارد. یا گیوه دوز است باید کک ریز بزند، درشت می‌زند. دزدی او در کک گیوه است. دزدی‌اش در دو تا پرتقال پوسیده است، اما باسواد دزد کک و پرتقال می‌دزدد. یا هواپیما می‌دزدد و کشتی نفت را در دریا می‌دزدد. علم کار انبیاء را نمی‌کند.

خودمان، یک سؤال بکنیم، بچه‌های ابتدایی احترامشان به پدر و مادر بیشتر است یا راهنمایی؟ راهنمایی احترامشان بیشتر است یا دبیرستانی؟ دبیرستانی احترامشان بیشتر است یا دانشجوها؟ دانشجوهای سال اولی اعتقاداتشان بهتر از سال دومی و سال سومی است. چه کسی گفته علم… علم خوب است و من ضد علم نیستم و خودم عمری است طلبه هستم. علم خوب است ولی کار انبیاء را نمی‌کند. انبیاء را کنار بگذاریم ببینیم علم بشر به کجا رفته است؟علم بشر همین‌جا رفته که آمریکا را ببینید علم بشر است. از پیشرفته ترین کشورها آمریکاست. ببینید چه شد؟ علم کار انبیاء را نمی‌کند. وجدان… بگوییم نه حالا انبیاء را کنار بگذاریم هر انسانی فطرت دارد، وجداناً کارهای خوب را انجام می‌دهیم، کارهای بد را انجام نمی‌دهیم. این هم کار… چون وجدان قابل تغییر است. شما اولین سیگاری که می‌کشید اوه اوه… [سرفه کردن] ریه‌ات دود را پس می‌زند، اما چند تا که کشیدی بعد چنین سیگار را روشن می‌کنی و چنان می‌کشی که انگار کلید فتح هندوستان است. همین آقایی بود که سیگار اولی تلخ بود، سیگار دومی خوشمزه، اول شما از کشتن مرغ دستت می‌لرزد. بعد آدم می‌کشی دستت نمی‌لررزد.

قاضی می‌گفت: یک تروریست را گرفتیم که هفده نفر را ترور کرده بود. با او مصاحبه کردند، خود قاضی به من می‌گفت. گفتیم تو آدم می‌کشتی وجدانت قبول می‌کرد؟ گفت: نفر اول وجدانم قبول نکرد. وقتی زدم افتاد خودم تکان خوردم. نفر دوم را ترور کردم، کمتر و دیگر بعد از پنج و ششم راحت بودم. مگر می‌شود به وجدان عمل کرد؟ من الآن با عمامه، در خیابان‌ها راه می‌روم اما حاضرم عمامه‌ام را سر شما بگذارم صد متر در خیابان راه بروی؟ نمی‌کنی این کار را و وجدانت پس می‌زند چون لباس شما نیست. لباس غیر خودت را بپوشی هی احساس ناراحتی می‌کنی. علم کار انبیاء را نمی‌کند. وجدان کار انبیاء را نمی‌کند. تربیت هم کار انبیاء را نمی‌کند. بگوییم نه ما بچه‌هایمان را خوب تربیت کنیم نیاز به انبیاء ندارد. تربیت ما چیست؟ ما بچه‌ها را طوری تربیت می‌کنیم که می‌پسندیم. چه کسی گفت پسندیدن شما دلیل بر حقانیت است. ممکن است یک چیزی را شما بپسندی و یک کاری را دوست داشته باشی، بچه‌ات را براساس همان کار سفارش و توصیه کنی، تربیت کنی اما راهت غلط است. تشخیص تو غلط است. وقتی می‌گفتیم انسان دنبال هوس برود، انسان عقل و اطلاعاتش کم است. انتخابش بسیار کج می‌رود و پشیمان می‌شود تربیت بچه‌اش هم براساس بافته‌های فکری‌اش بچه‌اش را تربیت می‌کند، کارهایی که می‌پسندد می‌گوید: بکن و کارهایی که نمی‌پسندد می‌گوید نکن. پس نمی‌توانیم به تربیت تکیه کنیم. تربیت کار نبوت را نمی‌کند. وجدان کار نبوت را نمی‌کند. تحصیلات کار نبوت را نمی‌کند. تجربه کار نبوت را نمی‌کند. آدم‌هایی که تجربه‌شان بیشتر است خلافشان کمتر است. به هر حال… این هم یک مسأله…

۷- خطرات متعدد جاده زندگی

بعد هم ما دزدهایی داریم، وقتی در یک جاده دزد هست باید پلیس راه قدم به قدم باشد. من اینجا هشت مورد نوشتم. ۱- هوس‌ها، ما را منحرف می‌کند و باید کسی باشد دست ما را بگیرد. غیر هوس‌ها، طاغوت‌ها با زور و پول و تهدید تطمیع ما را هی کج می‌کنند. «أَطَعْنا سادَتَنا وَ كُبَراءَنا» (احزاب، ۶۷) قرآن می‌گوید: روز قیامت یک عده می‌گویند: ما دنبال رئیس‌ها رفتیم بد بخت شدیم. بدخواهان، هرمکتبی یک مشت مخالف و بدخواه دارد. در مقابل بدخواهان باید کسی ما را نگه دارد. وقتی کارتر به ایران گفت: ما رابطه‌مان را با ایران قطع می‌کنیم. امام خمینی خدا رحمتش کند زنده بود، گفت: اگر کارتر در عمرش یک حرف حسابی زده باشد همین است. رابطه‌تان را قطع کنید. اصلاً رابطه شما با ما رابطه گرگ با میش است. یک کسی باید باشد که اگر تشری زدند بگوید خودتی، نترس! سلیقه‌های مختلف، هرکسی یک سلیقه‌ای دارد. معرفی غلط، گاهی ممکن است دین را قبول کنند، مسیر را کج کنند. بگویند: ببینید ما جهنم و بهشت را قبول داریم. ولی مراد از جهنم، جهنم قیامت نیست. جهنم یعنی نظام سرمایه‌داری. کمونیست‌ها اینطور می‌گفتند، کمونیست‌هایی که می‌خواستند کارهایشان را رنگ دینی بدهند، می‌گفتند: جهنم هست منتهی جهنم نه یعنی آتش فلان، یعنی نظام طبقاتی، بهشت یعنی نظام بی طبقه. بیایند کلمات را معنا کنند.

ایجاد… با تبلیغات، الآن نگاه کنید، گاهی وقت‌ها یک چیزی با تبلیغات ایجاد می‌کنند. این یخچالی که ما داریم، ما بچه بودیم یخچال که آمده بود خانه پولدارها می‌گفتیم جزء تجملات است. تجمل یعنی اسراف، اول اسراف و تجمل و حرام بود. چند سالی گذشت و دیگر از حرام بودن افتاد. افتاد جزء تشریفات، اول تجملات بود حرام بود و بعد تشریفات بود و مکروه شد. یک مدتی گذشت مباح شد. حلال است، یک مدتی گذشت مستحب شد. الآن چه؟ جزء واجبات است. آخر ما بشر را واداریم به این سلیقه‌هایی که صبح یک رنگ است. صبح می‌گوید خیابان یک طرفه است و عصر می‌گوید: دو طرفه است. عقلا هم که جمع می‌شوند گاهی وقتها من در مجالس سنگین رفتم. دعوت شده بودم برای بحثی، یکی از مجالس سنگین که اسم نبرم. به یکی از عزیزان گفتم خاصیت این مجلس چیست؟ گفت راستش را بگم؟ گفتم: بله. گفت: یک روز می‌نشینیم تصویب می‌کنیم که  مینی بوس از اتوبوس کوچکتر است. یک بار دیگر جلسه می‌گیریم و تصویب می‌کنیم اتوبوس از مینی بوس بزرگتر است. یکبار تصویب می‌کنیم مینی‌بوس کوچکتر است و یکبار تصویب می‌کنیم اتوبوس بزرگتر است. امروز می‌گویند: خرمشهر را خونین شهر بکنید. دوباره می‌گویند: خونین شهر را خرمشهر کنید. کرمانشاه را باختران کنید، باختران را کرمانشاه کنید. انسان همین است که هست، آدم‌های بدی نیستند. عقل انسان هی رو به رشد است. اطلاعاتش اضافه می‌شود، سلیقه‌‌اش عوض می‌شود، تجربه‌اش اضافه می‌شود سلیقه‌اش عوض می‌شود. می‌رود راهی را به بن بست می‌خورد راهش را برمی‌گرداند. انسان وقتی به بن بست رسید، می‌گویند که طلبه‌ای آمد قدیم شتر را با سنگ، شتر دور آسیاب می‌چرخید. خرمن‌ها را با این شتر خرد می‌کردند. شتر یک زنگوله داشت. طلبه نگاه کرد شتر می‌گردد و سنگ سنگین پشت سرش است. دایره وار، پرسید این زنگوله چیست؟ گفت: ما آن طرف داریم چای می‌خوریم، زنگوله که صدا نمی‌کند می‌گوییم شتر ایستاده است. می‌آییم یک شلاق می‌زنیم راهش می‌اندازیم. این زنگوله دلیل بر این است که ایستاده یا حرکت می‌کند. طلبه به آقای صاحب شتر گفت: اگر شتر ایستاد هی سرش را چنین کرد که زنگوله صدا بکند ولی راه نرود، گفت: ببین این درسهایی که تو در حوزه خواندی ما نخواندیم، برو بگذار شترمان کار خودش را بکند. یعنی گاهی وقت‌ها به یک بن بست می‌رسند و می‌گویند: قانون را عوض کنیم. اول این کار را می‌کنند و بعد این کار را می‌کنند. اضطرار که پیش آمد سنگرسازی جز فرهنگ ما نبود. ایام جنگ در هشت سال بمباران خیلی از ساختمان‌ها سنگر هم جز ساختمان شد.

حوادث، الآن ماسک زدن جز فرهنگ شده و تقریباً همه دارند ماسک می‌زنند و ماسک من هم در جیبم است. به هر حال هیچ کس کار بعثت را نمی‌کند. انبیاء چه کردند؟ ما را از جهل به علم، از تفرقه به وحدت، از بندگی طاغوت به بندگی خدا، از آلودگی‌ها به بهداشت، از ظلمات به نور بردند. خدارا شکر که خدا ما را هدایت کرد. خدایا هرچه به عمر ما اضافه می‌کنی به آبروی پیغمبر و اهل بیت او به ایمان و علم و عمل و اخلاص و برکت کار ما بیافزا و ما را پاسدار خدمات انبیاء و اولیاء قرار بده. مبعث بر شما و بر همه مسلمین جهان مبارک باشد.

«والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته»

سئوالات مسابقه :

۱- آیه ۱۶۴ سوره آل‌عمران به کدام یک از اهداف بعثت اشاره دارد؟

۱) تزکیه نفس

۲) تعلیم کتاب

۳) هر دو مورد

 

۲- کدام سوره، با بیش‌ترین سوگند الهی آغاز شده است؟

۱) سوره عصر

۲) سوره شمس

۳) سوره تکویر

 

۳- آیه ۱۵۱ سوره بقره به کدام یک از اهداف بعثت اشاره دارد؟

۱) آموزش کتاب و حکمت

۲) آموزش آنچه نمی‌توانید بدانید

۳) هر دو مورد

 

۴- دستورات دین، با کدام یک از گزاره‌های سازگار نیست؟

۱) ضدّ عقل

۲) طبق عقل

۳) فوق عقل

 

۵- بر اساس قرآن، راه مستقیم کدام است؟

۱) راه علم و تجربه

۲) راه اخلاق و وجدان

۳) راه وحی و پیامبران

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.