امام زمان(عج) در نامه ای فرموده اند: «وَ اکثِروُا الدُّعاءَ بتعجیلِ الفَرَجِ فإنَّ ذلکَ فَرَجُکُم؛ برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید، زیرا مایه ی فرج شماست».
کتابخانه

تفسير جزء 30
 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‌
 به نام خداوند بخشنده مهربان
 «1» عَمَّ يَتَسَآءَلُونَ «2» عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ «3» الَّذِى هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ «4» كَلاَّ سَيَعْلَمُونَ «5» ثُمَّ كَلاَّ سَيَعْلَمُونَ‌
 درباره چه از يكديگر مى‌پرسند؟ از خبر بزرگ. همان كه ايشان در باره آن اختلاف دارند. چنين نيست؛ زود است كه بدانند. باز چنين نيست؛ زود است كه بدانند.

 
 نكته‌ها:
 واژه «نبأ» به معناى خبرِ مهم و حتمى است كه از آيات بعد فهميده مى‌شود مراد از آن خبر برپاشدن قيامت و رستاخيز است.
 در روايات، حضرت على‌عليه السلام به عنوان يكى از مصاديقِ «نبأ عظيم» معرّفى شده‌اند.(1)
 درباره معاد، كفار چند گروهند: «الذى هم فيه مختلفون» بعضى آنرا محال و برخى بعيد دانسته و برخى ترديد مى‌ورزند و برخى ديگر لجاجت مى‌كنند.
 سؤال، گاهى براى فهميدن مطلب است كه مورد تأييد و تأكيد قرآن است، چنانكه مى‌فرمايد: «فسئلوا اهل الذكر»(2) امّا گاهى سؤال، براى ايجاد تشكيك و ترديد در ذهن ديگران است، آنهم در امور قطعى و حتمى مانند وقوع قيامت كه قرآن در اين آيات، آن را مورد مذمّت قرار مى‌دهد.
 پيام‌ها:
 1- شروع سخن با طرح سؤال، در تأثير كلام مؤثّر است. «عمّ يتساءلون»
 2- تشكيك در قيامت، كار كافران است. «يتساءلون عن النبأ العظيم»
 3- اگر سوال طبيعى بود بايد جواب داد: «يسئلونك ... قل» ولى اگر شيطنت بود. برخورد لازم است. «كلا سيعلمون»
 4- در برابر طعنه و كنايه به مقدّسات و باورهاى قطعى، با قاطعيّت بايد سخن گفت. «كلاّ»
 5 - در برابر ترديد، بايد حرف حق را تكرار كرد. «كلاّ سيعلمون...كلاّ سيعلمون»
 6- قيامت دورنيست. «سيعلمون» (حرف سين رمز نزديك بودن است)
 7- قيامت، روز كشف حقائق است. «سيعلمون»
 
 «6» أَلَمْ نَجْعَلِ الأَرْضَ مِهَاداً «7» وَالْجِبَالَ أَوْتَاداً «8» وَ خَلَقْنَاكُمْ أَزْوَاجاً «9» وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتاً «10» وَجَعَلْنَا الَّيْلَ لِبَاساً «11» وَ جَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشاً
 آيا زمين را بستر قرار نداديم؟ و كوهها را (همچون) ميخ‌ها؟ و شما را جفت آفريديم. و خواب را مايه آرامش شما قرار داديم. و شب را پوششى ساختيم. و روز را وقت تلاش و معاش قرار داديم.
 
 نكته‌ها:
 «اوتاد» جمع «وتد» به معناى ميخ است و تشبيه كوه به ميخ، از معجزات علمى قرآن است. ريشه كوه‌ها در عمق زمين، مانع حركت لايه‌هاى زمين و وقوع زلزله‌هاى دائمى است. كوهها همچون ميخ، چند برابر آنچه در بيرون‌اند، در دل زمين فرورفته‌اند، بگذريم كه كوه‌ها منافع ديگرى نيز دارند: حافظ برفها براى تابستان، مانع تند بادها، علامت و نشانه راهها، محل معادن و سنگها و غارها و عامل ايجاد درّه‌ها هستند كه هر يك در جاى خود براى زندگى ضرورى است.
 «سُبات» به معناى قطع كار و تعطيل كردن آن است كه موجب آسايش و آرامش جسم و روان مى‌شود.
 پيام‌ها:
 1- مشت نمونه خروار است. مطالعه در هستى، بهترين راه خداشناسى و معادشناسى است. «ألَم نَجْعَل الارْضَ مهاداً...»
 2- انسان در دادگاه عقل و وجدان خدا پرست است و مى‌توان از وجدان او درباره قدرت الهى سوال كرد. «ألَم نَجْعَل»
 3- از قدرت خدا به آفرينش زمين و آسمان و ديگر پديده‌هاى طبيعى، به قدرت او براى برپايى قيامت، استدلال كنيد. «الارْضَ... الجبال... الّيل... النّهار...»
 4- پس از طرد افكار باطل، بر عقايد حقتان استدلال كنيد. «كلاّ سيعلمون... ألَم نَجْعَل»
 5 - اگر روحيه لجاجت نباشد، انسان از همين زمين و زمان و خواب و خوراك مى‌تواند درس بگيرد. «الارْضَ... الّيل... النّهار...»
 6- قدرت و حكمت الهى در آفرينش ما و هستى، دليل آن است كه ما را با مرگ رها نخواهد كرد. «خلقناكم ازواجاً... نومكم سباتاً... النّهار معاشاً»
 
 «12» وَبَنَيْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعاً شِدَاداً «13» وَجَعَلْنَا سِرَاجاً وَهَّاجاً «14» وَ أَنزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَآءً ثَجَّاجاً «15» لِّنُخْرِجَ بِهِ حَبّاً وَ نَبَاتاً «16» وَجَنَّاتٍ أَلْفَافاً
 و بر فراز شما هفت (آسمان) استوار بنا كرديم. و (خورشيد را) چراغى فروزان قرار داديم. و از ابرهاى متراكم و فشرده، آبى فراوان فرو فرستاديم. تا بوسيله آن دانه و گياه و باغهاى پر درخت بيرون آوريم.

 
 نكته‌ها:
 «معصرات» از «عصر» به معناى فشردن، يا صفت ابرهاى باران‌زاست كه گويا چنان خود را مى‌فشرند كه باران ببارند و يا صفت بادهايى كه ابرها را متراكم و فشرده مى‌سازد تا از آنها باران ببارد.(3)
 پيام‌ها:
 1- خداوند اداره هستى را بر اساس يك نظام مشخص (نظام سببيّت و علّت و معلول) قرار داده است. (نور و حرارت خورشيد همراه با ابر و باران، عامل توليد دانه و گياه مى‌شود.) «سراجاً وهّاجاً... ماءً سجاجاً لنخرج به حبّاً و نباتاً»
 2- قرآن، شعر نيست، امّا از آهنگ و موسيقى خاصّى برخوردار است. «وهّاجاً، ثجّاجاً، نباتاً»
 3- اسباب و وسايل طبيعى، نبايد ما را از خداوند غافل كند. «لنخرج به...»
 4- خداوندى كه زمين مرده را با نزول باران به صورت بوستانى پر درخت در مى‌آورد، از زنده كردن مردگان عاجز نيست. «لنخرج به... جنّات الفافاً»
 
 «17» إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كَانَ مِيقَاتاً «18» يَوْمَ يُنفَخُ فِى الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجاً «19» وَفُتِحَتِ السَّمَآءُ فَكَانَتْ أَبْوَاباً «20» وَ سُيِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَاباً
 همانا روز جدايى، وعده‌گاه (ما با شما) است. روزى كه در صور دميده شود و گروه گروه مى‌آييد. و آسمان گشوده شود و به صورت درهايى باز درآيد. و كوه‌ها روان شوند و چون سراب گردند.

 نكته‌ها:
 قيامت از جهتى «يوم الجمع» است كه همه در آن اجتماع كنند واز جهتى «يوم الفصل» ناميده شده، زيرا خوبان از بدان و حق از باطل جدا و به اختلافات فيصله داده مى‌شود.
 در روايات مى‌خوانيم كه در قيامت مردم به گروه‌هاى مختلفى تقسيم مى‌شوند و هر گروه به شكلى؛ سخن چين در قيافه ميمون، حرام‌خوار در شكل خوك، رباخوار در قالب وارونه، قاضى ظالم به صورت كور، خودپسند كر و لال، عالم بى عمل در حال جويدن زبان، همسايه آزار بى‌دست و پا، سعايت كننده آويخته بر آتش، هوسباز بدبو، و فخر فروشان به لباس با لباس دوزخى محشور مى‌شوند.(4)
 پيام‌ها:
 1- دنيا، مقدّمه قيامت است و اين همه نعمت عبث و بيهوده نيست.«انّ يَوم الْفصل كانَ ميقاتاً»
 2- زمان قيامت از قبل نزد خداوند معلوم است. «كان ميقاتاً»
 3- قيامت نيز نظامى دارد «يَوم يُنفخُ فى الصُّور»
 4- در قيامت، نظام آسمان و زمين دگرگون مى‌شود. «فتحت السماء...سيّرت الجبال»
 5 - انسان با مرگ، رها و فراموش نمى‌شود. «يوم الفصل كان ميقاتاً»
 6- به پيوندها و روابط دنيوى دلخوش نباشيد كه روزى همه چيز گسسته مى‌شود. «يوم الفصل»
 7- ارتباط زمين و آسمان و اهل آنها، در قيامت توسعه مى‌يابد. «فتحت السماء»
 
 «21» إِنَّ جَهَنَّمَ كَانَتْ مِرْصَاداً «22» لِّلطَّاغِينَ مَئَاباً «23» لاَّبِثِينَ فِيهَآ أَحْقَاباً «24» لاَّ يَذُوقُونَ فِيهَا بَرْداً وَلاَ شَرَاباً «25» إِلاَّ حَمِيماً وَ غَسَّاقاً «26» جَزَآءً وِفَاقاً «27» إِنَّهُمْ كَانُواْ لاَ يَرْجُونَ حِسَاباً «28» وَكَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا كِذَّاباً «29» وَ كُلَّ شَىْ‌ءٍ أَحْصَيْنَاهُ كِتَاباً «30» فَذُوقُواْ فَلَن نَّزِيدَكُمْ إِلاَّ عَذَاباً
 همانا دوزخ، كمين‌گاهى است. براى سركشان، جايگاه و بازگشتگاهى است. روزگارانى در آن به سر برند. در آن دوزخ، نه خنكى چشند و نه آشاميدنى. مگر آب جوش و خونابه و چركابه‌اى. كه اين، كيفرى مناسب گناه آنهاست. آنان بودند كه به روز حساب، اميد و باورى نداشتند. و آيات ما را به سختى تكذيب مى‌كردند. (ولى) ما حساب همه چيز را در كتاب خود داشتيم. پس بچشيد كه جز عذاب بر شما نمى‌افزاييم.

 نكته‌ها:
 «مرصاد» يعنى كمين‌گاه و «طاغين» از «طغيان»، بى‌اندازه پيش رفتن در معصيت است.
 «مئاب» از «اُوب» به معناى قرارگاه و رجوع است و فرجام را از آن جهت مئاب گويند كه انسان با عمل خود آن را فراهم كرده و اكنون به آن باز مى‌گردد.
 «احقاب» جمع «حُقب» به معناى مدت طولانى است.
 در روايات مى‌خوانيم: «اَحقاب» جمع «حُقب» و هر حقب شصت سال و به گفته بعضى هشتاد سال است كه هر روز آن مثل هزار سالى است كه شما در دنيا مى‌شماريد.(5)
 «حميم»، آب داغ و «غسّاق»، آب زردى است كه از زخم و چرك و خون خارج مى‌شود.
 ممكن است معناى آيه چنين باشد كه جهنم براى همه در كمين است ولى متقين از آن عبور مى‌كنند و براى مجرمان جايگاه مى‌شود. «لطّاغين مئابا»
 با توجّه به عدالت الهى كه كيفر و جزا مطابق عقائد و كردار است، «جزاءً وفاقاً» پس زيادى عذاب در آيه «فلن نَزيدكم الاّ عذاباً» به خاطر زيادى كفر و فرار از حق است. «فلم يزدهم دعائى الاّ فرارا»(6) چون در برابر هر دعوتى از انبيا، فرار كفار بيشتر مى‌شود، خداوند نيز عذاب آنان را بيشتر مى‌كند.
 در دوزخ، به جاى سردى، گرمى و به جاى شراب، غسّاق است. «برداً و لا شراباً الاّ حميماً و غسّاقاً»
 پيام‌ها:
 1- دوزخ، از هم اكنون در كمين خلافكاران است. «انّ جهنّم كانت مرصاداً»
 2- گرفتار شدن و به دام افتادن مجرمان، امرى قطعى است. «مرصاداً للطّاغين»
 3- طغيان‌گرى، نشانه دوزخيان است. «للطّاغين»
 4- كيفرهاى الهى عادلانه است. «جزاءً وفاقاً»
 5 - حتى احتمال حساب و كتاب در قيامت، براى كنترل انسان كافى است. «لايرجون حسابا»
 6- بى‌اعتقادى به قيامت، رمز طغيان است. «لطّاغين... لايرجون حساباً»
 7- انكار قيامت، زمينه انكار همه چيز است. «لا يرجون حسابا و كذبوا بآياتنا كذّابا»
 8 - ريز و درشت كارها حساب و كتاب دارد و خداوند احاطه علمى به همه چيز دارد و اين احاطه، ثابت و باقى است. («كتاباً» رمز ثبوت و بقا است) «كلّ شى‌ء احصيناه كتاباً»
 
 «31» إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازاً «32» حَدَآئِقَ وَأَعْنَاباً «33» وَكَوَاعِبَ أَتْرَاباً «34» وَكَأْساً دِهَاقاً«35» لاَّ يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْواً وَ لاَ كِذَّاباً «36» جَزَآءً مِّن رَّبِكَ عَطَآءً حِسَاباً
 همانا براى اهل پروا، رستگارى و كاميابى بزرگى است. انواع باغ‌ها و انگورها. و همسرانى زيبا و دلربا، همانند و هم‌سال وجام‌هايى سرشار. در آنجا نه بيهوده‌اى شنوند و نه تكذيبى. پاداشى از طرف پروردگارت و عطايى از روى حساب.

 
 نكته‌ها:
 «مفاز» يا به معناى محل كاميابى است و يا خود كاميابى. «حدائق» جمع «حديقة» باغ ديواردار را گويند. «كواعب» جمع «كاعب» دخترى را گويند كه تازه سينه‌اش بر آمده باشد، «اتراب» جمع «تَرب» به معناى هم سن و سال و هم شكل و شمائل است. شايد مراد اين باشد كه حوريان بهشتى در زيبائى بر يكديگر برترى ندارند، كلمه كاس به معناى جام بلورين و دهاق به معناى لبريز است. البتّه بعضى آن را از ريشه دَهَقَ به معناى گره زدن پى درپى گرفته‌اند، يعنى جام‌هاى شراب پياپى عرضه مى‌شود.
 انگور در ميان ميوه‌ها جايگاه خاصّى دارد و لذا به صورت جداگانه ذكر شده است. «حدائق و اعناباً»
 پيام‌ها:
 1- بيم و اميد بايد در كنار هم باشد. در اين سوره پاداش متقين در برابر كيفر طاغين قرار گرفته است. «انّ جهنّم كانَت مرصاداً للطاغين...انّ لِلمتقين مفازا»
 2- كاميابى و رستگارى در سايه نعمت‌هاى مادى و معنوى است. «انّ لِلمتقين مفازا» (كلمه «حدائق» رمز نعمت‌هاى مادى و كلمه «لايسمعون» رمز نعمت‌هاى معنوى است.)
 3- نعمت‌هاى بهشتى، انسان را گرفتار غرور و غفلت و ياوه‌گوئى و بدمستى نمى‌كند. «لايسمعون»
 4- جلساتى كه در آن لغو و دروغ نباشد، جلسات بهشتى است. «لايسمعون فيها لغواً و لا كذّاباً»
 5 - نه تنها كيفرها عادلانه است. «جزاءً وفاقاً» بلكه پاداشها نيز حساب و كتاب دارد. «عطاءً حساباً»
 6- در جامعه بهشتى، افراد يكديگر را تكذيب نمى‌كنند و اعتماد و اطمينان ميان آنها حاكم است. «و لا كذّاباً»
 7- پاداش‌هاى الهى، عطا و تفضّل اوست نه اينكه ماطلبى داشته باشيم.«جزاءً من ربّك عطاءً»
 8 - لازمه ربوبيّت، نظام كيفر و پاداش است. «جزاء من ربّك»
 9- پاداش الهى به متقين حساب دارد. هر كه تقواى بيشترى دارد پاداش بيشترى خواهد داشت. «عطاءً حساباً»
 
 «37» رَبِّ السَّمَوَاتِ وَ الأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا الرَّحْمَنِ لاَ يَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطَاباً
 (پروردگار تو) پروردگار آسمانها و زمين و آنچه ميان آنهاست مى‌باشد، او سر چشمه رحمت است. (با اين وصف) كسى را ياراى خطاب با او نيست.

 
 پيام‌ها:
 1- تدبير اداره امور همه هستى براى خدا يكسان است. آسمان و زمين و آنچه ميان آنهاست، براى او تفاوتى ندارد. «ربّ السموات و الارض و مابينهما»
 2- پيامبر اكرم مقام بس والائى دارد. گويا او در يك كفّه و تمام هستى در كفّه ديگر است. «ربّك... ربّ السموات و الارض»
 3- ربوبيّت الهى بر اساس رحمت است. «ربّ - الرحمن»
 4- حق گفتگوى خودسرانه و معترضانه در قيامت نيست. «لا يملكون منه خطاباً»
 
 «38» يَوْمَ يَقُوُمُ الرُّوحُ وَالْمَلآئِكَةُ صَفّاً لاَّ يَتَكَلَّمُونَ إِلاَّ مَن أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَقَالَ صَوَاباً «39» ذَ لِكَ الْيَوْمُ الْحَقُّ فَمَن شَآءَ اتَّخَذَ إِلَى‌ رَبِّهِ مَئَاباً
 روزى كه روح و فرشتگان به صف ايستند، كسى سخن نگويد جز آن كه (خداى) رحمان به او اجازه دهد و او سخن صواب گويد. آن روز، روز حق است (و محقق خواهد شد.) پس هر كه بخواهد، راه بازگشتى به سوى پروردگارش انتخاب كند.

 
 نكته‌ها:
 واژه «روح» در قرآن گاهى به صورت مطلق آمده، مانند اين آيه و آيه 4 سوره قدر، «تنزل الملائكة و الروح» كه معمولاً در اين موارد، در برابر ملائكه قرار گرفته است و گاهى به صورت مقيد آمده، مانند روح القدس، روح الامين.
 از روايات بر مى‌آيد كه روح، يا مخلوقى است برتر از فرشته و يا اگر فرشته است، برترين فرشتگان است. چنانكه در روايتى از امام صادق‌عليه السلام مى‌خوانيم: روح، فرشته‌اى برتر از جبرئيل و ميكائيل است.(7)
 در روايات مى‌خوانيم كه مراد از «الاّ من اذن له الرّحمن و قال صواباً» امامان معصوم هستند كه از جانب خداوند اذن دارند سخن صواب و حق گويند.(8)
 
 پيام‌ها:
 1- نه فقط انسان و جنّ، بلكه فرشتگان نيز در صحنه قيامت حاضر مى‌شوند. «يوم يقوم الروح و الملائكة»
 2- رعايت نظم و انضباط و آمادگى براى انجام دستورات، از ويژگى‌هاى فرشتگان الهى است. «يقوم الروح و الملائكة صفّاً»
 3- در قيامت شفاعت منوط به اذن خداوند است. «لايتكلّمون الاّ من أذن لَه الرّحمنُ و قال صوابا»
 4- انسان در انتخاب راه آزاد است. «فمن شاء»
 5 - قيامت، روزى است كه هم وقوع آن حق است و هم بر اساس حق عمل مى‌شود. «اليوم الحق»
 6- چون قيامت حق است، پس راهى را انتخاب كنيم كه به سوى او باشد. «فَمن شاءَ اتَّخذ الى ربّه مئابا»
 
 «40» إِنَّآ أَنذَرْنَاكُمْ عَذَاباً قَرِيباً يَوْمَ يَنظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَ يَقُولُ الْكَافِرُ يَا لَيْتَنِى كُنتُ تُرَابًا
 همانا ما شما را از عذابى نزديك بيم داديم، روزى كه انسان به آنچه از پيش فرستاده بنگرد و كافر گويد: اى كاش خاك بودم.

 
 پيام‌ها:
 1- براى افراد غافل، هشدار و انذار مهمتر از بشارت است. «انّا انذرناكم»
 2- دليل غفلت آن است كه مردم، قيامت را دور مى‌پندارند. «عذاباً قريباً»
 3- پشيمانى، دليل بر اختيار انسان است. «يا ليتنى كنت تراباً»
 4- در قيامت، انسان ناظر بر عملكرد خويش است. «ينظر المرء ما قدّمت يداه»
 5 - سرنوشت اخروى هر كس به دست خود اوست. «ينظر المرء ما قدّمت يداه»
 6- خاك يك دانه مى‌گيرد، يك خوشه مى‌دهد، ولى كفّار صدها دليل و برهان مى‌شنوند ولى يكى را نمى‌پذيرند. پس خاك بر كافر برترى دارد. «كنت تراباً»
 «والحمد للّه ربّ العالمين»

 1) تفسير نورالثقلين.
2) نحل، 43.
3) تفسير الميزان.
4) تفسير نورالثقلين.
5) تفسير نورالثقلين.
6) نوح، 6.
7) تفسير نمونه.
8) تفسير نورالثقلين.
[صفحه ]»      >>  صفحه بعد  >>>

فهرست
سوره نبأ
سوره نازعات
سوره عبس
سوره تكوير
سوره انفطار
سوره مطفّفين
سوره انشقاق
سوره بروج
سوره طارق
سوره اعلى
سوره غاشيه
سوره فجر
سوره بلد
سوره شمس
سوره ليل
سوره ضُحى
سوره انشراح
سوره تين
سوره عَلق
سوره قدر
سوره بيّنه
سوره زلزله
سوره عاديات
سوره قارعه
سوره تكاثر
سوره عصر
سوره هُمَزه
سوره فيل
سوره قريش
سوره ماعون
سوره كوثر
سوره كافرون
سوره نصر
سوره مَسد
سوره توحيد
سوره فَلق
سوره ناس

اين سايت متعلق به مؤسسه ترويج فرهنگ قرآني مي‌باشد"
www.TarvijeQuran.com